سلطان محمد مطربي سمرقندي
620
تذكرة الشعراء ( فارسي )
تكليف تمام به خراسان برده ، به تدريس دار السلطنهء هرات فردوس صفات ، منصوب گردانيده بود و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، به امر والى عالى ، در فاخرهء بخارا - حمئت « 1 » عن البلايا - به گفتن درس علوم دينيّه اشتغال دارند ، با وجود چندين فضايل ، گاهى به مضمون : « و لو لا الشعر بالعلماء يذرى » توجه خاطر عاطر را ، به گفتن اشعار مصروف مىگردانند و اين غزل از نتايج طبع سليم ايشان است : غزل : مگو كه دوش نگاهم به سوى تو چون بود * كه آن به يارى بختم ، عطاى بيچون بود حديث شوق به خال و خطت بسى گفتم * كه آن ز دايرهء حرف و صوت بيرون بود قياس درد مرا با رقيب كردى دوش * از اين الم دل من بىقياس محزون بود به سعى ناقهء ليلى روان به هامون شد * كه آن ز جاذبهء اشتياق مجنون بود به وصل خويش كنون چاره ساخت درد مرا * و گرنه حال من از هجر او دگرگون بود دلم كه گشت نشان خدنگ غمزهء تو * به تيغ عشق پر كاسههاى پرخون بود نظر نكرد « قتيلى » به سوى سرو چمن * به باغ حُسن طلبكار سرو موزون بود [ « 255 » ] [ قضايى زامنى ] [ 1008 ق / 1599 يا 1600 م ] قضايى ، تخلّص لطيف جناب جامع مجموعهء فضل و كمال و صانع مصنوعهء فكر
--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( حميت ) . ( 255 ) . قاضى پاينده محمد زامنى از مردم زامن از توابع سمرقند و مردى دانشمند بوده است . از تاريخ تولد وى اطلاعى در دست نيست ، ولى نوشتهاند كه وى در زمان ابدال سلطان ازبك ، قاضى ضامن شد و مدتى هم مصاحب عبد المؤمن خان ازبك گرديد و پس از مرگ وى به بلخ رفت و در آنجا در 1008 قمرى در گذشت . او داراى چند كتاب از جمله رسالهاى در عروض و قافيه و صنعت شعر است . او را به توانايى در شعر ستودهاند : تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 8 .